تبليغاتX
عشقمون
محمد هادیم بهار زندگیت مبارک
ای عشق من ای عریرترینم

چه خوب شد که به دنیا آمدی وچه خوب شد که دنیای من شدی

پس:

برای من بمان و بدان که هیچ چیز با ارزش تر از عشق نیست و بزرگترین ویژگی عشق بخشایش است.

بنابراین:

قلبم را که لبریز از عشق است به تو در این شب عزیز تقدیم میکنم و

                                            عاشقانه تا ابد دوست دارم

  نفسم تولدت مبارک

کسی که دلش همیشه بع عشقت می تپه       پانی تو

ای صمیمی، ای دوست

  گاه و بیگاه لب پنجره خاطره ام می آیی

    دیدنت... حتی از دور

    آب بر آتش دل می پاشد

آنقدر تشنه دیدار تو ام

  که به یک جرعه نگاه تو قناعت دارم

دل من لک زده است

  گرمی دست تو را محتاجم

  و دل من... به نگاهی از دور

  طفلکی می سازد

ای قدیمی ، ای خوب

تو مرا یاد کنی یا نکنی ، من به یادت هستم

  من ، صمیمانه به یادت هستم

  آرزویم همه سر سبزی توست

دایم از خنده لبانت لبریز

دامنت پرگل باد

تقدیم به پانی عزیزم

ساده می گم...
 

وای که چه قدر دلم برای اینجا تنگ شده بود وقتم کمه فقط اومدم بگم  چون باید می گفتم:

 

محمد هادیم . عشقم با همه ی وجودم تا مرز بودن دوست دارم.

   برامون خیلی دعا کنید

                                                         پانی

تو میدونی
پشت این پنجره ها دل می گیره           غم و غصه دل و تو میدونی

وقتی از بخت خودم حرف می زنم         چشام اشک بارون می شه تو میدونی

عمری غم تو دلم زندونی                    دل من زندون داره تو میدونی

هر چی بهش میگم تو آزادی دیگه        می گه من دوست دارم تو میدونی

می خوام امشب با خدا شکوه کنم       شکوه های دلم و تو میدونی

بگم ای خدا چرا بختم سیاست            چرا بخت من سیاست تو میدونی

پنجره بسته میشه شب میرسه          چشام آروم نداره تو میدونی

اگه امشب بگذره فردا می شه             مگه فردا چی مشه تو میدونی

عمری غم تو دلم زندونی                    دل من زندون داره تو میدونی

هر چی بهش میگم تو آزادی دیگه        می گه من دوست دارم تو میدونی

تقدیم به پانیم که دوسش دارم           عشقمم کم که نیستش تو میدونی

امدم که بمانم

در بی هوایی امدم

برای تنفسی

نه برای زنگ تفریح

اهسته و نرم مثل قاصدک امدم

بروی لبهایت نشستم

بوسه ای اتشین از لبت بر گرفتم

ناگاه از جا پریدی

فکر کردی خوابی

اما تو بیدار بودی باغبان

با هم قد کشیدیم

انگار سالهاست همو میشناسیم

و فصلها برای ما امدند و رفته اند

نگفتم اهل کجایم

چون اهل دل بودم

و دل را سرایی جز دل نیست

گل پژمرده ای بودم

از نفس گرم تو

و نوازش دستانت

 وشبنم اشکانت

مرا گلی ناز کردی

رشد کردم

در کنارت محبت را یافتم

اه باغبان

مگر گل بی خار میشود؟

بمیرم برای دستانت

 وقلب پاره پاره ات

تو هرگز خار من نیستی

تو روح زندگی هستی که در من جاری شدی

و مرا سرشار کردی

از شادی سرشارم

میدانم که این دنیا به کاهی نمیارزد

حالا

که اجبار به زیستن است

و عشق همین است

 زخمهاي عميق، اشک ، شکوه هاي سکوت، تنهايي و غم، اسارت و

      درد!

بیا برای زخمهای  یک دیگر

 

مرهمی از مهر باشیم

با اشکهایت سیرابم میکنی؟

اری؟

                            

                                                                  پانی

یک شعر به ....!!
من می خوام یک شعر بگم بلکه خود من بدونم

من چه کردم با اونو اون چه کاری کردش با من

اسمشو آخر میگم تا اینکه بفهمم که کیه

تا بهت بگم چه کرد بلکه بدونم که کیه

اون کیه  مرزی نداره همه مهربونیش

کیه که حدی نداره تمومه محبتش

کیه که همیشه  اون به فکرته

کیه  که همیشه اون به یادته

کیه که صبور توی مشکلات

کیه  که شکایتی نکرده از اذیتات

کیه که دوستت داره خیلی زیاد

کیه  اون دوسش داری زیاد زیاد

کیه که قلبش لونه ی قناریاست

کیه می سازه همش  با بدیات

کیه که سرتا به پاش عشق میشه

کیه عشقم پیشش از شرم آب میشه

کیه که  نیستش مثلش تو قصه ها

اون کیه نامردیاش بوده مهال

کیه اون که  تو براش شعر می گی

گاهی وقتام بد میشی همش سرش داد می کشی

تا کی می خوای تو بشکونی اون دلشو

مگه چه کرده جز که میگه پارساییم  دیگه بد نشو

بخدا دوسش دارم ولی لیاقت ندارم

دوست داشتن لایق می خواد اما اینو من ندارم

به جونت تو جونمی  پناهمی  تو عشقمی

رک تر بگم سرورمی

بهتر بگم نفسمی

بزار بهت بگم که اون کیه

شایدم فهمیده باشم که اون بهترینه

اون کیه صبور بوده  عاشق بوده  صادق بوده 

اون کیه مهربونیش زبونزده   عاطفشو نگو  تکه

اون کیه که جونمه  پناهمه عشقمه  سرورمه

خب معلومه   اون پانیمه

محمد هادی-به پانی

تو را دوست دارم

زیر باران نشسته ام بالای سرم ستاره است و فرشته . باد می اید و یاد ترا روی گلبرگها

می ریزد زندگی تند و شتابناک همراه رود کوچکی که رو برویم است می گذرد . 

 عطر گذشته ها پیراهنم را خوشبو  کرده است. وقسمتی از دیروز هنوز روی سرانگشتانم

 راه می رود . خاطرات با تو بودن را ـچه تلخ چه شیرین دوست دارم.

باران مرا یاد اشکهایت می اندازد  یاد لحظه های خداحافظی  یاد انتظارها  و دیدار های

پیاپی . ناودان کوچک خانه ام از این همه بارش سبز به شوق می اید و اواز

می خواند.زندگی می رود و خاطره ها می مانند .خاطره هامی روندو ما می مانیم .

خوشا با تو ماندن     خوشا با تو رفتن  .  با تو می توان از اسمان بالاتر رفت  .

 با  تومی توان جوان ماند جوانتر از اسمانی که دیشب به دنیا امد .

شکی ندارم که نفسهای تو می تواند  همه مردگان شهر را زنده کند

و حتی مسیر را ناگهان به کوچه ما بیاورد  . با تو می توان بزرگتر و سبز تر

از زندگی بود .  دوست دارم همیشه در باران زندگی کنم تا گرما وتازگی اشکهای

 ترا هیچ وقت از یاد نبرم .

اشکهای تو زیباترین قطراتی است که می شناسم .

محمد هادی عزیزم با همه وجود برای موفقیت و سربلندیت دعا می کنم

 

مي خواهم برايت مرهمي باشم ! ...

براي آن نگاه خسته اي که مي دانم ،...

اميدش به لبخندي ست !

مي خواهم برايت لبخند باشم ! ...

براي آن دلي که از اميد ، خالي ست !

مي خواهم دست هايت را در دست هاي آسمان بگذارم ...

تا باور کني آسمان هم ، براي تو آغوش مي گشايد !

من تو را مرهمي خواهم بود ، گرچه ...

دلــــــــــي دارم ... که نيازمند يک مرهم است !


پانی

کاش خاطرات زیبای با هم بودنمان را هرگز فراموش نکنیم...!

کاش خاطرات زیبای با هم بودنمان را هرگز فراموش نکنیم...!

کاش یادمان حس قشنگ اولین دیدارمان روشنی راه فرداهایمان در رسیدن به همان کلبه ی

 آرامشی باشد که هردویمان دراولیم جا گذتشتن های تکه تمه های قلبمان در این وبلاگ با

هم عهد کردیم که با همه ی سختی ها دست در دست هم به آن برسیم.

حالا من و تو برای رسیدن به آن کلبه ی آرزوهایمان حدود یکسال است که دست در دست هم

به در گذر ازاین جاده سخت هستیم چه سختی هایی شیرینی که نکشیدیم و خودت می دانی،

چه دلتنگی ها و چه اشک ها که ریختیم و ریختیم تا دیگر اشک بر چشمانمان خشک می شد،

چه دعواها که نکردیم!چه غصه ها که نخوردیم!چه شب تا صبح ها که بیدار ماندیم تا شعله های

عشق در قلبمان خاموش نشودو...که فقط من و خودت می دانیم وبس. و اما لحظه های شیرین

با هم بودنمان هم خیلی زیاد بودند لحظه هایی که با هم به اوج آسمان ها پرواز کردیم لحظه هایی

 که از ته دل حس کردیم خوشبخت ترینیم!منو تو کم از این لحظات نداشتیم ،می دانم که در دلت

 حرف هایم را تصدیق می کنی...

محمد هادیم

چه قدر زود گذشت!انگار همین دیروزگه برای اولین بار به دیارسبزم گیلان عزیزقدم گذاشتی!هیچ وقت

لحظه اولی را که نگاهم به نگاهت تلاقی پیدا کرد را از یاد نمی برم.خیلی برایم آشنا بودی!غریبه ی

آشنا!یاد آن لحظه به خیرکه برای اولین بار کودکانه دستانم را در دستانت گره زدم و اولین

شعله های عشقت در وجودم زده شدوچه قدر زود مهربانی نگاهت گذشته دلگیرم را پاک کرد!

چه قدردلم برای آن نگاه های مهربان تنگ است!

یاد جمعه های پارک پانی به خیرجمعه هایی که با چه سختی از آن سراشیبی می رفتیم

بالا برای ساختن عشقی پاک به پاکی همه ی آرزوهای قشنگمان

چه قدردلم برای آن جمعه ها تنگ است!

چه قدردلم برای خیس شدن پاهایم در آب دریا و درکنارتو تنگ است!یادت است؟ حتماً یادت است.

هردومان سیراب شدیم از عشقی ناب و آب دریا و شنهای ساحل شاهد عشق پاکمان هستند!

برای نوشتن از خاطراتمان من یکی عاجزم تورا نمی دانم من و تو با هم زندگی ها کردیم

چه گریه هایی درآغوشت کردم و کردی.چه قدردستان سردم دردستان گرمت جان گرفتند!

چه غذاهایی که با عشق برایت پختم و تو هم با اشتها خوردی و من مثل مادری ازلذتت

به اوج لذت رسیدم.چه قدر با هم خندیدیم چه قدردر آغوش هم تا تا لحظه های شیرین

کودکی مان پرواز کردیم.یادت که هست عزیزم؟

آه محمد هادی من چه قدر می توانم ازخاطراتمان بنویسم و بنویسم و باز بنویسم....

کاش ازکنار هم بودن بیشتر از این ها لذت می بردیم!کاش قدرهم رو بیشتر می دانستیم!

وهزاران کاش دیگر که روی دلم سنگینی کرده و ازهم دریغ کردیم و می کنیم و دوست دارم

 فریادشان بزنم تا شاید به گوش درخت های جنگل سراوان دردیار وصلمان برسدو آن ها

عشقمان را به یادمان آورند.یادت بیاورند که کنار رودخانه به من گفتی که برای همیشه

کنارم هستی و برای ساختن کلبه آرزوهایم از دل و جان تلاش خواهی کردوبه یاد خودم

نیزبیاورد که به عشقت ازهمه ی وابستگی هایم دل کندم و حالا قدر این عشقم را باید بیشتر بدانم.

می خواهم همین امروز که دل هردومان شکسته است با هم هم قسم شویم و به همان خدایی

که ما را درمسیرهم قرار داد وعشق پاکمان سوگند بخوریم که تا دنیا دنیاست کنارهم عاشقانه

 باشیم و قدر هم را بدانیم و برای خوشبختی هم از دل و جان تلاش کنیم.

               من همین جا سوگند می خورم با دل و جان تو چه طور محمد هادیم؟

تقدیم به عشقم

مهربانم ای خوب!

یاد قلبت باشد یک نفر هست که اینجا

بین آدم هایی که همه سرد و غریبند با تو

تک و تنها به تو می اندیشد.

و کمی

دلش از دوری تو دلگیر است

مهربانم ای خوب :

یاد قلبت باشد یک نفر هست که چشمش

به رهت دوخته بر در مانده

و شب و روز دعایش این است:

زیر این سقف بلند هر کجایی هستی

به سلامت باشی

 و دلت همواره محو شادی و تبسم باشد...

مهربانم ای خوب! یاد قلبت باشد

یک نفر هست که دنیایش را

همه هستی و رویایش را به شکوفایی احساس تو

پیوند زده

و دلش می خواهد لحظه ها را با تو به خدا بسپارد...

یک نفر هست که با تو

تک و تها با تو

پر اندیشه و شعر است و شعور!

پر احساس و خیال است و سرور!

یک نفر هست که با تو به خداوند جهان نزدیک است

و به یادت هر صبح گونه سبز اقاقی ها را

از ته قلب و دلش می بوسد

و دعا می کند این بار که تو

با دلی سبز و پر از آرامش راهی خانه ی خورشید شوی

و پر از عاطفه و عشق و امید

به شب معجزه و آبی فردا برسی

پانی

 

بی تو...
بیتو باغ

بیتو فصل

باغها بیتو تهی از بارند

باغبانها غمگین

بیتو  خشکیده درخت

بیتو ترکیده زمین

در زبر داشته است

بیتو آیینه ام از تنهایی

بیتو دریا قهرست

بیتو طوفان عاصیست

بیتو دست

دشت هنگامهُ سرگردانیست

من

بیتو آسیمه ترین آهنگم

بیتو شبُ دیجو رست

روز بیتو

قفس تنهاییست

 بیتو مفهوم تمامی هیاهو مرگست

وخدا میداند

بیتو خورشید کجاست؟

 پانی

حال و هوای عجیبی دارند این روز ها

به نظرم همه چیز دلگیر و خسته کننده میاید

انگار کسی یا  چیزی را جا گذاشتم  و  گم کردم

به دنبال همه چیز هستم و به فکر هیچی نه !

 

شاید زمزمه آن شعر سهراب درست باشد

که:

ظهر دم کرده تابستان بود

.....

.....

بیا تا برایت بگویم

چه اندازه تنهایی

من بزرگ

 است

پانی

آرزو
 ديشب به من گفتی ازت خسته شدم...همین!!!!!

.

.

از گفته ات ممنونم. اما من به تو می گویم و برایت آرزو می کنم:

پروردگارا عشقي دارم كه شايسته محبت است

و يادش مايه آرامش

پروردگارا، او را اكرام كن و بر صفات نيكش بيفزاي

سلامتش بدار

و همواره ياريش كن...

دختر چوپون
آهاي دختر چوپون         آهاي دختر چوپون

 دله ديوونه روکشوندي تودشتو بيابون

 از اين سو                 به اون سو

چه پاکو آشناست ساده نگاهت

چه بي رياست نجابت سلامت

من حتي توي خوابم نمي ديدم

 که چشمام وا بشه به روي ماهت

از تو پس کوچه ي تنها ي دل عشق تو منو صدا کرد

 خودمو بي خبر از من گرفت با تب عشق آشنا کرد

همه عالمو من گشتمو ديدم تا به دشت وديار تو رسيدم

 زير چارقدگلزارروي موهات منم به عشق آخرم رسيدم

از اون راه رفتنت با رقص موهات

گل بوسه ي خورشيد روي لبهات

 منو تا اوج بودن مي کشوني

 اگه جا بدي دستامو تو دستات

حوس بوسه به لبهاي تو انگاري خوابهو روياست

 شبو تا صبح به سر رسوندن با تو انگار تويه دنياست

آهاي دختر چوپون آهاي     دختر چوپون       گل عشقو تو صحراي دلم کاشتي چه آسون      

تو کاشتي چه آسون         آهاي دختر       چوپون آهاي       دختر چوپون منه   

 ديوونه روکشوندي تو دشتو بيا بون

گناهم را ببخش

عزیزترینم

اگر روزی دانسته یا ندانسته به احساس تو خندیدم

و یا از روی خودخواهی خود را پسندیدم

اگر تو مهربان بودی و من نامهربان بودم

برای دیگران سبز و برای تو خزان بودم

گناهم را ببخش

پانیت

کپي رايت :نقل تمام يا بخشی از مطالب تنها با كسب اجازه از نويسنده مجاز است. تقلید از طرح قالب وبلاگ ممنوع است.

Designed by: yek7om | Powered by: blogfa | Translate for blogfa : ITblog